تبليغاتX
عاشقاش


عاشقاش

دوباره دل هواي با تو بودن كرده نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده    

دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن همه آرزهام با رفتن تو مردن. 

حالا من يه آرزو دارم تو سينه كه دوباره چشم من تو رو ببينه واسه پيدا  

كردنت تن به دل صحرا مي رم آخه تو رنگ چشات قيمت دنيا رو ديدم   

توي هفت تا آسمون تو تك ستاره مني به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نمي دم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه كه دوباره چشم من تو رو ببينه.  

تو را مي خواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

تويي آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس  مرغي اسير

زپشت ميله هاي سرد وتيره

نگاه حسرتم حيران به رويت

در اين فكرم كه دستي پيش آيد

ومن نا گه گشايم پر به سويت

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خامش بر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگي از سر بگيرم

در اين فكرم من و دانم كه هرگز

مرا ياراي رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

ز پشت ميله ها هر صبح روشن

نگاه كودكي خندد به رويم

چو من سر مي كنم آواز شادي

لبش با بوسه مي آيد به سويم

اگر اي آسمان خواهم كه يك روز

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم

زمن بگذرد كه من مرغي اسيرم

من آن شمعم كه با سوز دل خويش

فروزان مي كنم ويرانه را       

اگر خواهم كه خاموشي گزينم

پريشان مي كنم كاشانه اي را

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 11 توسط سمیرا| |


Design By : Night Skin

ساعت <

قالب و كدهاي جاوا علي اصحابي

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس