عاشقاش
عاشقم چه كنم؟ گفتم وگفتم: اي باد عاشقم چه كنم؟به خويشتن پيچيده به گرد باد بدل شد و به سوي صحرا رفت. به آب رود نوشتم عشق چيست؟بگووووو سري به سنگ زد نعره كشيد و به دريا رفت. به آه گفتم:پايان كار عشق كجاست؟ ز حجم سينه بر آمد زابر بالا رفت به مرغ شب گفتم كه :جفت همدل وهمراز مهربان داري؟ به ناله افتاد و از گلويش خون چكيد و از شاخه پر زد و با درد خويش تنها رفت. به برگ سبز نوشتم:تو همنشين گلي بگو حكايت خويش جواب داد كه :گل چو عشق ما دانست به دلبري پر داخت دهان به ناز گشوددددددد وهزار رنگ شد از بوسه هاي گرم خيسم. شبي به حجله باغ خبر شديم كه برگش به باد يغما رفت به يار گفتم: پيمان مهر ياران كو؟ به طنز و خنده جواب داد:تمام دود شد و به سوي آسمان رفت. وفا زيار حجوي. چه فتنه ها كه بر آدم زدست حوا رفت. بلا است يار بلا به خاطر تو من عشق را در اميد اميد را در تو تو را در دل و دل را هنگام تپيدن تنها به خاطر تو دوست دارم . من غم را در سكوت سكوت را در شب شب را در بستر و بستر را فقط به خاطر انديشيدن به تو دوست دارم. من خزان را به خاطر رنجش بهار را به خاطر شكوفه هايش زندگي را به خاطر اميد هايش و وجودم را نيز به خاطر تو دوست دارم. من اشك را به خاطر گرمي اش ناله را به خاطر توانايي اش ودين را به خاطر خدايش دوست دارم. خدايي كه تو راآفريد ومرا در گير وعشقت حبس كرده است.خدايي كه دل را در تپش تپش را در پاسخ وپاسخ را در چشمانت فقط به خاطر عشقم نسبت به تو آفريده است......
| Design By : Night Skin |
